صنعت فولاد ایران طی دهههای گذشته همواره بهعنوان یکی از پایههای اصلی اقتصاد ملی شناخته شده است؛ صنعتی که نهتنها سهم قابلتوجهی در تولید ناخالص داخلی دارد، بلکه موتور محرک دهها صنعت بالادستی و پاییندستی، اشتغال گسترده و ارزآوری غیرنفتی به شمار میرود. با این حال، تحولات سالهای اخیر و بهویژه شرایط حاکم بر سال 1404 نشان داد که ادامه حیات این صنعت بدون بازنگری در مدل توسعه، امکانپذیر نخواهد بود. محدودیتهای انرژی، اختلال در واردات تجهیزات، افزایش هزینههای ارزی و نااطمینانیهای سیاسی، همگی به یک پیام مشترک منتهی شدهاند: وابستگی، پرهزینه و خطرناک است.
بومیسازی در صنعت فولاد ایران دیگر یک انتخاب یا شعار تبلیغاتی نیست، بلکه به راهبردی حیاتی برای حفظ تولید، کاهش آسیبپذیری زنجیره تأمین و بازتعریف آینده صنعتی کشور تبدیل شده است؛ راهبردی که از دل فشار تحریمها، محدودیتهای انرژی و نوسانات اقتصادی، به یک فرصت ساختاری بدل شده است. آنچه امروز در شرکتهای بزرگ فولادی کشور مشاهده میشود، عبور از نگاه حداقلی به بومیسازی است. این مفهوم دیگر صرفاً به ساخت یک قطعه یدکی یا جایگزینی یک تجهیز وارداتی محدود نیست، بلکه به بازطراحی کامل زنجیره ارزش، از مهندسی و طراحی تا ساخت، بهرهبرداری و حتی تأمین انرژی تسری یافته است. تجربه سالهای اخیر نشان داده است که هرجا بومیسازی بهصورت هدفمند و مبتنی بر دانش فنی دنبال شده، نهتنها تولید متوقف نشده، بلکه پایداری خطوط تولید افزایش یافته و هزینهها نیز در میانمدت کاهش پیدا کرده است.
نقش انجمن فولاد ایران در این مسیر قابلتوجه است. تأکید این نهاد تخصصی بر توسعه فناوری، انتقال دانش فنی و پیوند میان سازندگان داخلی و فولادسازان بزرگ، نشان میدهد که بومیسازی زمانی به نتیجه میرسد که از سطح پروژههای پراکنده عبور کرده و به یک جریان سازمانیافته تبدیل شود. نمایشگاهها، جشنوارهها و رویدادهای تخصصی فولاد در سال 1404، عملاً به ویترین توانمندیهای داخلی بدل شدهاند؛ جایی که سازندگان ایرانی، دیگر در جایگاه پیمانکار درجه دو ظاهر نمیشوند، بلکه شریک فنی صنعت محسوب میشوند.
از منظر اقتصادی، بومیسازی پاسخی مستقیم به ناپایداریهای بیرونی است. واردات تجهیزات و قطعات، علاوه بر هزینه ارزی بالا، همواره با ریسک توقف تأمین، تأخیر در تحویل و وابستگی فنی همراه بوده است. در مقابل، توسعه توان داخلی باعث شده زمان تعمیرات کاهش یابد، انعطافپذیری خطوط تولید افزایش پیدا کند و تصمیمگیریها از وابستگی به بازیگران خارجی رها شود. این مزیتها در شرایط محدودیت انرژی، اهمیت دوچندان یافته است؛ زیرا امکان اصلاح فرآیندها و بهینهسازی مصرف انرژی با اتکا به دانش بومی، بسیار سریعتر و کمهزینهتر فراهم میشود.
بعد انسانی بومیسازی نیز کمتر از جنبه اقتصادی آن نیست. رشد شرکتهای دانشبنیان، فعال شدن شبکهای از مهندسان، پژوهشگران و نیروهای متخصص، و ایجاد امید به نقشآفرینی واقعی نیروی انسانی داخلی، از پیامدهای مستقیم این رویکرد است. صنعت فولاد، بهواسطه ماهیت سرمایهبر خود، همواره متهم به فاصله گرفتن از زیستبوم نوآوری بوده است، اما تجربه سال 1404 نشان میدهد که پیوند میان فولادسازان و شرکتهای فناور، میتواند این تصویر را بهطور جدی تغییر دهد.
البته بومیسازی بدون چالش نیست. ضعف در تأمین مالی پروژههای تحقیق و توسعه، بروکراسیهای فرساینده، و گاه نگاه کوتاهمدت برخی تصمیمگیران، میتواند این مسیر را کند یا منحرف کند. بومیسازی اگر بهدرستی هدایت نشود، ممکن است به تولید نمونههای غیراقتصادی یا تکرار فناوریهای منسوخ بینجامد. از همین رو، شرط موفقیت این راهبرد، تعریف دقیق نیازهای صنعت، ارزیابی کیفی محصولات داخلی و حمایت هدفمند سیاستگذار است؛ حمایتی که نه بر پایه رانت، بلکه بر اساس رقابتپذیری شکل بگیرد.
در پایان باید گفت که بومیسازی در صنعت فولاد ایران را باید یک پروژه ملی دانست؛ پروژهای که فراتر از سودآوری بنگاهها، با امنیت اقتصادی و صنعتی کشور گره خورده است. دستاوردهای سال 1404 نشان میدهد که این مسیر، اگرچه دشوار و زمانبر است، اما تنها راه عبور پایدار از بحرانها و ساختن صنعتی مستقل، انعطافپذیر و آیندهمحور برای ایران به شمار میآید.

0 دیدگاه